تبليغاتX
بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران

~~~~~~~~~باران عشق~~~~~~~~~
برای دریافت کد های جاوا به بالا مراجعه کنید...
 

یه سال گذشت و من اومدم که وبلاگم رو دوباره دستم بگیرم و شروع کنم.

یه سال پر از اتفاق ...

عجب سالی بود امسال

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 14:43  توسط ghazal | 
       هی بچه ها  من اومدم...
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 16:25  توسط ghazal | 

                      پیام این هفته::

 

تا تو مرا بد خواهي و خود را نيك ، نه مرا بد آيد و نه تو را نيك .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 9:12  توسط ghazal | 
پدر
مادر
گوشه خلوت يك شب
هماغوشي تا سحر
لذت يك درد
9ماه جريمه

آمدم
هق هق كنان
عريان
گريان
وتي پا تي پا
رفتم تا 7 سالگي
كتاب
درس
مدرسه
ناظم گوش را تا مرز ادب پيچاند
معلم با تركه هاي چوب رياضي ياد داد:
جمع
ما 20 نفر بوديم
ضرب
6 نيمكت 3 نفره
تفريق
2 نفر هميشه سرپا
تقسيم
همه بر پوچ

كتابها را بستيم
رفتيم تا توپ
شيشه همسايه
تيركمانهاي كشي
گنجشكهاي كوچه
رفتيم تا شب
دستهاي نشسته
نق نق مادر
مشقهاي ننوشته
چشمهاي خواب رفته
خواب كودكي كه رفت تا لب عشق
10سالگي
دوست داشتن او مثل آب نبات شيرين بود
و مثل آب نبات آب شد
پري كوچك مرد
طنابش ماند
طنابي با دو سر
زندگي--مرگ
زندگي هرچه بود
تا 10سالگي بود
تا اولين عشق
بعد از آن:
پيمودن بيهوده ها
گفتن
خفتن
و رفتن تا مرگ
--نقطه معلوم--
پري كوچك
هر لحظه مرا بسوي خود مي كشاند.

پدر
مادر
گوشه خلوت يك شب
هماغوشي تا سحر
لذت يك درد

مجرمي ديگر در راه است.


تهران تابستان 75

لازم به ذكر هست كه من(سوشیانس) اولين بار در سن 10 سالگي عاشق دختري به اسمه پري شدم .البته عاشق كه نه ،بيشتر يك دوستي عميق كودكانه بود و از بهر تيره بختي من و نيك بختي او ، 5 سال بعد به ديار مينو رخت بست.از او طناب بازي بجاي مانده كه يادگاري نزد من است.
روانش شاد باد.

 

نوشته شده توسط سوشيانس شهزادي...



+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:32  توسط ghazal | 

 

وقتي كه گريه كردم گفتن بچه اي ! وقتي كه خنديدم گفتن ديونه اي ! وقتي كه جدي بودم گفتن مغروري !

وقتي كه شوخي كردم گفتن سنگين باش ! وقتي كه حرف زدم گفتن پرحرفي ! حالا كه سا كتم ميگن

عاشقي ؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:7  توسط ghazal | 

پیام این هفته:: :: ::

 

اگر کسي ميگويد براي تو مي ميرد دروغ مي گويد حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي

ميکند ...

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:23  توسط ghazal | 
 

 

اگر روزي ندانسته به احساس تو خنديدم و يا از روي خود خواهي فقط خود را پسنديدم

 

 

 اگر از دست من در خلوت خود گر يه اي کردي اگر بد کردم و هرگز به روي خود نياوردي

 

 

 اگر تو مهربان بودي ومن نامهربان بودم براي ديگران سبزو براي تو خزان بودم

 

                                           گناهم را ببخش ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:34  توسط ghazal | 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 12:5  توسط ghazal | 

 

قلبمو هديه مي دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اينکه قلبمه به خاطر اينکه تو توشي 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12:5  توسط ghazal | 

   

 

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا آب دريا شيرين شود.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 11:20  توسط ghazal | 

 

وااااااااااااااااااای چه کاراااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 11:13  توسط ghazal | 

 

 

صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو ... يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو ... تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند ... صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 17:52  توسط ghazal | 

واست يه دسته گل فرستادم با هزار مصيبت در ميان اون همه گل تونستم يه گل مصنوعي بزارم و در آخر

برات بگم تا خشک شدن آخرين گل دوست دارم

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 17:50  توسط ghazal | 

به او بگوييد دوستش دارم، به او که تنش بوي گلهاي سرخ را ميدهد، به او که با جادوي کلامش زيباترين

 

 لغات را شناختم، به او که لحن صدايش دلپذيرترين آهنگ است، به او که نگاهش به گرمييه آفتاب و لبانش

 

به سرخيه شقايق ودلش به زلالييه باران است، به او که براي من مينويسد، مينويسد از باران، از شبنم، از

 

گرماي عشق و ..................

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 19:44  توسط ghazal | 

 

 تو اگر ميدانستي که چه زخمي دارد که چه دردي دارد خنجر از دست عزيزان خوردن از من خسته

 

 نمي پرسيدي آه ای مــــــــــــــــــــــــرد چرا تنـــــــــــــــــهايي

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 19:42  توسط ghazal | 

خدايا بايد بنويسم نه براي تو که براي خودم که دلم بيشتر از هميشه

 

گرفته است چيزهاي زيادي هست که حالا ديگر نيست چيزهايي که

 

 مي توانست باشد و نيست...

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 19:38  توسط ghazal | 

 

به اندازه تمام سلولهاي بدنم تو را دوست دارم ( برگي از خاطرات يک موجود تک سلولي)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 16:25  توسط ghazal | 

گفتم تو شيرين مني ، گفتي تو فرهادي مگر ؟! گفتم خرابت ميشوم ، گفتي تو آبادي مگر ؟! گفتم ندادي دل به من ، گفتي تو جان دادي مگر ؟! گفتم ز کويت ميروم ، گفتي تو آزدي مگر ؟! گفتم فراموشم مکن ، گفتي تو در يادي مگر ؟! گفتم خموشم سالها ، گفتي تو فريادي مگر ؟! گفتم . . . اي بابا ! بسه ، يادم نيست ديگه چيا گفتم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 16:22  توسط ghazal | 

بند بند بدنم غصه داره

 

غصة دوري تو

 

لحظه‌ لحظة عمرم سرشار از حسرته

 

حسرت بودن تو

 

اشك امانم را بريده

 

چشمانم مي‌سوزد

 

اما تو نيستي تا اشك‌هايم را ببيني

 

تو ديگر رفته‌اي

 

گل من تو ديگر براي من نيستي

 

باغچه‌اي جديد گزيده‌اي

 

در آن باغچه به تو چه خواهد گذشت؟

 

كاش بدانم براي هميشه

 

طعم خوشبختي را خواهي چشيد

 

كاش بدانم حال كه با من نيستي

 

خوشحال و شادماني

 

كاش بدانم كه به هر آنچه كه خواستي

 

رسيدي بي كاستي

 

اما افسوس كه خبرهاي بدي در راه است

 

آري تو نيز مانند من غم داري

 

و اي كاش سرنوشت اينگونه نمي‌نوشت

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 8:43  توسط ghazal | 

روز تولدم رو يادته

 

چقدر اصرار كردي كه هر چي دوست دارم واسم بخري،

 

من گفتم خريدني نيست

 

تو گفتي هر چي باشه قبوله

 

خنديدم و گفتم فقط تو رو مي‌خوام

 

مي‌دونستم نشدنيه ...

 

ولي تو گفتي باشه قبول ....

 

يادته ... آخ كه چه روز قشنگي بود

 

ديگه هيچي از خدا نمي‌خواستم

 

 

ولي خيلي زود كادويي رو كه بهم دادي پس گرفتي

 

قلبم رو شكستي و رفتي

 

آخ كه چقدر دلم واست تنگه

 

واسه ديدنت واسه بوئيدنت واسه گرماي دستت

 

مي‌دوني اون روز يادم رفت كه بگم تو رو واسه هميشه مي‌خوام

 

آره هميشه‌اش رو يادم رفت

 

كاش هميشه كنارم بودي من تو رو واسه هميشه خواستم

 

و تو

 

بودنت رو بهم هديه دادي ولي نه واسه هميشه

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 8:35  توسط ghazal | 
 
ورودی
email
آرشیو
این منم باران عشق ... از تمامت تنهایی با تو سخن میگویم ...

نوشته های پیشین
اسفند 1387
دی 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
لینکدونی
anti_boy
Shahmirzad boys
گردناز خانوم
ورونیکا
دانلود نرم افزار
همه چی در هیچی
قبله گاه عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان